621 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
بعد از مدت ها امشب حالم یه جوریه.. یه جوری بده و نمیدونم دلیلش چیه.. بی حال و کسل و خسته و بی حوصله م و هیچ راهکاری به ذهنم نمیرسه..
622 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
امروز یه چند تا بچه داشتن یه سگ رو اذیت میکردن و من فقط داد زدم نککککن و هیچ کاری از دستم بر نمیومد و اونا داشتن دنبال هم میدَویدن و من منتظر سرویس دانشگاه بودم. دوس داشتم برای یه لحظه همه ترس هام رو کنار بذارم و سگه رو بغل کنم و بهش آرامش بدم :( ♥
623 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
مهارتی که به تازگی کسبش کردم اینه که یاد آدمهای قبلی زندگیم میوفتم کسایی که منو یک زمانی ناراحت کردن، حالم رو بد کردن یا اصلاً آدمهای خوبی بودن ولی دیگه توی زندگی من نیستن. بهشون فکر میکنم و این فکر کردن چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه و بعد میام توی دنیای خودم.. برخلاف قبلاً که تو دنیای اونور میموندم و ...
624 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
همونطور که قبلاً هم عرض کرده بودم همه چیز در این دنیا الی الخصوص حرف دیگران و نظریات گرانبها و تزهایشان دایورت است :))امروز از خودم پرسیدم من چجوری میتونم؟ چجوری میتونم این همه حرف بشنوم و حرف بخورم و
625 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
کاش یه غار داشتم. همین! نه البته همین نه همین خیلی کمه! یه غار با یه عالمه کتاب مثلا.. اوم این راضیم میکنه =]
125 - تاریخ: 1396/12/7 ساعت: 13:01
چطور دلتون میاد اینقدر منو نا اُمید کنید و اینقدر پُشتم نباشید؟ سخته خودم تنهایی پشت خودم باشم :(+ نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط فَ  |  Let's block ads! (Why?)
126 - تاریخ: 1396/12/7 ساعت: 13:01
نمیخوام.. دلم 2سال دیگه رو میخواد.. همین :(