748 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:05
از معایب زندگی که الان دارم هم اینه که دلم میخواد برم بیرون و یه تفریحی داشته باشم ولی نمیتونم. اونی که باید باشه نیست.
750 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:05
یه شیشه دارم تحت عنوان شیشه ی آرزوها. یه روز اومدم چند تا از آرزوهام رو توی برگه های رنگی نوشتم و تا زدن و انداختم توی شیشه. امشب بعد از مدت ها رفتم سراغشون و یکی یکی خوندم. آرزوها سه دسته شده بودن: آ
752 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:05
این روزها خیلی خیلی کِسلم.. :( و دوست ندارم اینجوری بودن رو..
730 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
از دی ماه قرار ما شده جمعه شب ها خداحافظی و چهارشنبه ها تازه کردن دیدار. هر هفته جمعه شب ها رفته و من تنها موندم و چهارشنبه عصر هم برگشته پیشم. روز اولی که رفت، وقتی بیدار شدم انگار که یه قسمتی از وجو
731 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
الان تو وبلاگ نسیم یه چی راجع به کنکور ارشد خوندم و یهو گفتم بارالها من چه رشته ای رو ادامه بدم خوب تره؟ و؟ نمیدااانم :(
732 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
من: چقدر حالم خوبه و خوشحالم امروز.زندگی: الان نشونت میدم.:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
735 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
امروز صبح زود بیدار شدم، درسم رو خوندم، اسکراب زدم، حموم رفتم، سهمیه کتاب امروزم رو خوندم، سریالمو دیدم، موهام رو شونه کردم خلاصه به همه کارها و برنامه هام رسیدم و باورم نمیشه :) کاش هر روز اینجوری باشه.باید ثبتش میکردم.. :) که یادم بمونه میتونم.
736 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
نیازمندیم که دیگر دیر نباشد.شاید یک معجزه باید اتفاق بیوفته..
738 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
اگه اوضاع همینجوری بمونه..گریه امان نمیدهد :))))
739 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:30
این روزها که میگذردشادمکه میگذرد این روزها..قیصر امین پور
659 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
دیشب س رو دیدم بعد از دو سال شاید! و خب خوب بود. بودن کنار دوستات و خندیدن باهاشون همیشه خوب بوده و هست و خواهد بود.
660 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
دیشب واقعا دلم میخواست آروم شم و حالم خوب باشه و احتیاج داشتم که با کسی حرف بزنم ولی هیشکی به ذهنم نمیرسید. فقط به س پیام دادم گفتم حالم خوب نیست و بعد چند ثانیه پشیمون شدم ولی س بهم گفت برسم خونه پیام میدم. وقتی رسید خونه من تو اوج خواب بودم و فقط تونستم پی امش رو بخونم و دوباره خوابیدم. این روزها ...
661 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
خیلی عصبی م. عصبی و ناآروم .. وقتی الناز گلرخ رو میبینم عاشق اون آرامش تو صداش و تو حرف زدنش و تو کاراش میشم. کاش اینجوری بشم منم :(
663 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
هدفم رو گُم کردم و این داره اذیتم میکنه. فکر میکنم همه راه هایی که اومدم و همه سختی ها و زحمت ها فقط وقت تلف کردن بوده.. :(
664 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
حتی از فرسنگ ها اون ور تر، موقعی که میمونم تو کاری برام راش میندازی و بهم دلگرمی میدی. مرسی مامان :)
665 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
دوستیم با س مجدد تموم شد! و این تصمیم رو خودم گرفتم ناگهانی و بدون اینکه حتی بهش حرفی بزنم و این بار مصمم هستم تو تصمیمم. از اینکه چند هفته ای باهم دوست شده بودیم و برگشته بودیم پشیمون نیستم اصلاً. چو
667 - تاریخ: 1398/6/2 ساعت: 22:12
دستان زیر چانه با کلاه و نگاه غم آلود!
616 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
تو کمدم چند تا جعبه ست که توش چیزهای خاطره انگیز رو نگه میدارم و هر کدومشون من رو یاد یه نفر یا یه چیزی میندازه.. اون روز که داشتم مرتبش میکردم یه کاغذ بود از دوست دوران دبیرستانم، که خوندنش باعث گریه
618 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
فایل هایی رو که تایپ کردم رو برداشتم بردم نشون دادم یکی دو جا گفتن میشه 238 هزارتومان :))و پولی که به من داده شده 125 هزارتومنه! بیشتر از صدهزار تومن رو نداده بهم و میگه وقت ندارم بررسی کنم و وقتی که
619 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 15:00
همه محصولات آرایشی بهداشتی مال من، هرچی که دارم (به جز اینا) مال تو