خرید بک لینک

درباره سایت

126

آخرین مطالب

امکانات وب

چند روز دیگه تولدمه. وقتی بیست ساله بودم دوستم بهم گفت تا بیست سالگی انگار دیر میگذره بعدش همه چی میره روی دور تند. واقعا هم همینجوری بود.چند روز دیگه میشه بیست و چهار سالم و این عدد برام عجیبه. کِی اینقدر بزرگ شدم؟ برخلاف سالهای گذشته از بیست و سه سالگیم راضی بودم. امسال سختی کشیدم. رفتم سرکار. درس خوندم و تمرین سخت نگرفتن زندگی کردم و به نتیجه خوبی گرفتم و از همه چیز مهمتر، با خودم به صلح رسیدم.البته که الان که دارم بیشتر فکر میکنم قطعاً کوتاهی هایی هم در حق خودم کردم که بگذریم. تو بیست و چهار سالگی میخواد دانشگاه رو برای همیشه تموم کنم :)) فعلا همین. نمیخوام پلن خاصی بچینم. میخوام ببینم زندگی قراره چجوری برام چیده بشه و چیا برام رقم بخوره. امیدوارم که بیشتز از همه چی "بهم خوش بگذره". ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 20:05

مکالمات من در طول روز:

- چرا موهام فر نشده؟
- چرا تنهایی نشستی اونجا و نمیای پیش من؟
- چرا داد میزنی؟
- چرا کم غذا درست کردی؟ گشنمه هنوز.
- چرا درس نمیخونی؟
- چرا همیش آنلاینی؟
- چرا اینکارو کردی؟ چرا اونکارو نکردی؟
- چرا فلان؟ چرا بهمان؟

کلا به همه چی گیر میدم و میشینم رو تخت و سرمو میگیرم بین دستام و میخوام زار بزنم از دست سید ولی میبینم نه مثکه دارم کسخل میشم و پا میشم میرم تو هال :(

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

اتفاقایی که فکر میکردم هیچ وقت برام نمیوفته، اتفاق افتادن. همیشه فکر میکردم حواسم به همه چیز هست و من خیلی دقیقم و هوای همه چیز رو دارم. همه چیز رو باهم در یک جهت حرکت میدادم و جلو میبردم. گاهی هُلشون میدادم و کم نمیاوردم. سعی میکردم همه چیز خوب جلو بره ولی یکهو همه چیز خراب شد.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

شاید اشتباهم همین بوده. همین که سعی کردم همه چیز رو خوب جلو ببرم و حواسم به همه چیز باشه. همیشه فکر میکردم پول همه چیز رو به همراه میاره. الانم نظرم همینه ولی بنظرم 90درصدش رو فقط. هیچ وقت به زندگی کسی غبطه نخوردم. مخصوصا پول. چون بابا همیشه داشت. ولی الان به زندگی خیلیا حسودیم میشه. درسته اونا شاید نداشته باشن به اندازه بابام ولی چیزی رو دارن که من هیچ وقت نداشتم. خیال تخت.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

گفتم بیا بزنم ببینم فروردین نود و هشت چطوری بودم دیدم نه مثکه همینجوری بودم. همینقدر ناراحت. البته مقداری کمتر. :)) اینجا

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

فروردین پارسال (98) در یک نگاه (از روی نوشته های وبلاگ): ترجمه، باشگاه، انتظار برای رسیدن آخر هفته، استرس شدید و غذا نخوردن (نمیدونم استرس چی)، با یکی آشنا شدم از طریق چنلم (الان اصلا یادم نیست کی بوده!)، قربون صدقه سید رفتن.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

پارسال همین موقع ها ترجمه میکردم برای مطالب سایت یکی از بچهای دانشگاه و تمام وبلاگم غرغر از ترجمه ست با اینکه پول زیادی میداد بهم ولی من همش غر زدما! بارالها. الان دقیقن آرزومه یکی مثل اون بهم حقوق بده :( چیزی که واسم خاطره بود الان آرزوعه؟ یه همچین چیزی :)))

چرا باهاش کار نمیکنم؟ چون دیر پول میداد و سگ کرده بود تو اعصابم.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

متاسفانه درحال حاضر حتی یه دوست صمیمی هم ندارم که باهاش حرف بزنم.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

استاد ما همینجوریش مرتب و منظم و آن تایم میومدیم سرکلاس و خط به خط جزوه مینوشتیم و سوال میپرسیدیم، باز تهش افتادیم درس رو. حالا با آموزش مجازی که هی قطع و وصل میشه و با این سرعت نت از ما انتظار پاس شدن نداشته باش.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

بودن مامانم تو زندگیم بهم قوت قلب میده. خدایا لطفا از سن من کم کن و بده مامانم. حفظشون کن حسابی.. آمین ♥

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 15:36

متاسفانه وقتی کسی از چشمم افتاد دیگه با هیچ زور و زحمتی نمیتونم فرو کنمش تو چشمم -___-

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 6:54

در حال حاضر تصمیمم برای این هفته اینه که هرجور شده همه برنامه ها و کارایی که تو پلنرم نوشتم رو انجام بدم. تاکید میکنم.. هرجوووور شده!

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 6:54

از اونجایی که سید آرایشگری بلده هرچند وقت یکبار با اصرار فراوان و التماس های من که بیا موهامو کوتاه کن، منو یک ساعت روی صندلی مینشونه و بعد از تموم شدن کارش که خیلی هم طول میکشه قربونش برم، میگه خب تمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 6:54

امروز نشستم عمیقاً راجع به شخصیتم بر اساس تست MBTI خوندم و اصلا نه تنها متوجه گذر زمان نشدم بلکه الان بعد از این همه مطالعه فهمیدم که دلیل یه سری از اخلاقام و رویا پردازی هام یا فکرام چی بوده و چرا هروقت رویا پردازی میکنم خودمو تو یه جایگاهی میبینم و خلاصه الان به شدن حالم خوبه بابت این قضیه که دارم خودمو بهتر میشناسم :)
چند وقت پیش هم این تست رو داده بودم ولی اصلا اون تایم بخاطر جالب نبودن محیط گرافیکی سایتش رغبت نکردم که برم دنبال شناخت بیشتر خودم.

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 6:54

امروز عملاً یهو و در یک لحظه انگار باختم. اومدم تو اتاقم و دو قطره اشک ریختم و باز رفتم تو هال پیش مامان بابا و هرچی اونا خواستن راجع بهش حرفی بزنم من مقاومت کردم و حرف نزدم. حرفی برای گفتن نیست و تنها راه حل عمل کردنه و درست کردنش. کاش سید بود، همه چی سریع تر حل میشد ولی نیست و همه چی رو دوش خودمه :))))

برچسب: نویسنده: رها حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 6:54

صفحه بندی